عشق اول داداش محمد - تاریخ: 1392/4/12 ساعت: 20:53
سلام من که اشکم دراومد اون موقع شنیدم این داستان رفیقه فا بمه که به هم دیگه میگیم داداش اون الان16سالشه وداره میره اولدبیرستان اسمشم محمد هست پسرخوبیه تاحالاعاشق نشده بود ودوست داشت که یه بار بتونه حسش کنه ولی هرکسیو قبول نمیکرد اون دنبال این مشخصات بود{{{زیبا...دست نخورده =یعنی باکسی دوست نشده باشه...
حماقت - تاریخ: 1392/4/14 ساعت: 13:45
  سلام: حماقت ميخوام داستان زندگيمو براتون تعريف كنم. خدا كنه اشكاي روي صورتم بذاره بنويسم. من سال 1384 دانشگاه علم و صنعت مهندسي معماري قبول شدم. روز اولي بود كه ميرفتم دانشگاه. ادامه .........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مطلبه دیگه
ناامیدی - تاریخ: 1392/4/14 ساعت: 13:41
سلام به دوستان ناامیدی از وقتی این نظر تو وبلاگم اومد که اگه داستانی دارین به این وبلاگ ارسال کنید به این فکر می کردم که کجای زندگی ِ من می تونه واسه دیگران جالب باشه . ااااااددددااااام م م م م م ه ه ه ه ه م م م م م ل ل ل ل ل ب ب ب ب                                                    همین جاهاس     ...
√ فقــــــــــــر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست . فقر، چیزی را " نداشتن" است. - تاریخ: 1392/4/14 ساعت: 13:21
√ فقــــــــــــر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست . فقر، چیزی را " نداشتن" است. ولـــــــــــی، آن چیز پول نیست ، طلا و غذا (هم ) نیست ... فقـــــــــــــــر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتاب های فروش نرفته ی یك كتاب فروشی می نشیند.فقــــــــــــــر ، تیغه های برنده ی ماشین بازیافت است، كه روزنامه های...
داستان دختر14ساله - تاریخ: 1392/4/14 ساعت: 13:11
داستان عاشقی  دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بارعاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد . ادامه مطلب کجاست ؟؟؟؟...
داستان سروین - تاریخ: 1392/4/14 ساعت: 13:04
داستان ارسالی از سروین روزی که عاشق شدم نمیدونم کی بود و چه جوری شد ولی به خودم که اومدم دیدم نمی تونم بدون اون زندگی کنم خیلی برام سخت بود ولی غرورم رو گذاشتم زیر پامو بهش گفتم .اونم گفت که دوستم داشته ولی تو عالم همسایگی و آشنایی نمی خواسته مشکلی برام پیش بیاد4 سال و نیم گذشت.روزهایی که اگه همدیگر...
داستان محمدرضا - تاریخ: 1392/4/13 ساعت: 2:03
این داستان خودمه داستان محمدرضا من الان 16سال دارم تولدم 22/11/1375. ...رشته کامپیوتر .2سال پیش بود که من خونه پسرعموم مسعود رفت آمدم زیاد بود.  ادامه مطلب کجاس ؟؟؟؟؟؟
وقتی کسی رو دوست دارید.داستان مانی. - تاریخ: 1392/4/14 ساعت: 12:45
وقتی کسی رو دوست داری. حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یک بار نگاهش کنی. به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگی.............رو همه چیز خط بکشی حتی رو برگ زندگی. وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه........فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه. قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی..........خیلی چیز...
موهای یک زن - تاریخ: 1392/4/14 ساعت: 12:57
  موهای یک زن خلق نشدهبرای پوشانده شدنیا برای باز شدن در بادیا جلب نظریا برای به دنبال کشیدن نگاهموهای یک زن خلق شدهبرای عشقشکه بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!وقتي خدا مي خواست تو را بسازدچه حال خوشي داشت،چه حوصله اي ! اين موها، اين چشم ها .... خودت مي فه...
علی - تاریخ: 1392/4/14 ساعت: 13:07
این داستان واقعی می باشد که در حقیقت بیشتر بر گرفته از زندگی شخصی فردی با نام علی است . داستان را با زبان شخصیت اصلی داستان بیان می کنم . من علی هستم ، ۲۴ ساله ، ساکن تهران . از آن پسرهایی که به دلیل غرور زیاد اصلا فکر عاشق شدن به سرم نمیزد . در سال ۱۳۷۵ ، وقتی در دوره ی راهنمایی بودم با پسری آشنا ش...
لطفاخانم هانخونن یادارن میخونن طاقت بیارن - تاریخ: 1392/4/13 ساعت: 0:45
  درد دلم خواهشن خانم هاوارد نشن اگه هم شدید ببخشید این چیزاروگفتم............                     ادامه مطلب همین جاهاست

برچسب‌های مرتبط

√ فقــــــــــــر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست . فقر، چیزی را " نداشتن" است. | داستان دختر14ساله | داستان سروین | داستان محمدرضا | داستان مانی.وقتی کسی رو دوست داری | موهای یک زن | لطفاخانم هانخونن یادارن میخونن طاقت بیارن | عشق اول داداش محمد |